امروزه كمتر كسی است كه اسم بتهوون به گوشش نخورده باشد. لودویگ وان بتهوون (متولد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – فوت ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگترین و تأثیر گذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود. بتهوون به عنوان بزرگترین موسیقیدان تاریخ همیشه مورد ستایش قرار گرفته. آوازه او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده. در میان آثار شناخته شده وی میتوان از سنفونی نهم، سنفونی پنجم، سنفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، مهتاب و هامرکلاویر، اپرای فیدلیو و میسا سولمنیس نام برد.
بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان وان بتهوون اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت.
اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی میکرد بتهوون را بهزور کتک، به عنوان کودکي اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوتلوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار میکرد) قرار گرفت. بتهوون در سن ۱۷ سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندكی كه از دربار می گرفت مسئولیت دو برادر کوچکترش را بر عهده داشت.
بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را میتوانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشتبرگر معرفی کرد. از سال 1794 بتهوون به صورت جدی و با علاقه شديد نوازندگی پيانو و آهنگسازی را شروع كرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیرهدست پیانو و نیز کمکم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او میکردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگذاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدهای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او میدادند، تأمین میکرد.
زندگی او به عنوان موسیقیدان به سه دوره «آغازی»، «میانی» و «پایانی» تقسیم میشود:
دوره آغازی
در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز میشود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).
دوره میانی
دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجستهای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شمارههای ۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شمارههای ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شمارههای ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شمارههای ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».
دوره پایانی
دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتتهای زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سوناتهای پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند: «برترین ذهن در کل بشریت».
شخصیت
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زادهاش کارل با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتیاش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احتراماند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل میکنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچههای وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت میگوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها میکند و در گوشهای منتظر میماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر میدارد وگردنش را خم میکند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه میدهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار میروند و راه را برای عبور وی باز میکنند و به وی ادای احترام میکنند. بتهوون هم از میان آنها عبور میکند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا میبرد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته میشود تا پس از عبور اشراف زادهها به وی بپیوندد.»
وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بیسابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.
موسیقی
بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگیاش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامهای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سنفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند سالهاش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت و وینیها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال 1800 به ناشنوايی تدريجی خود پی برد. برای يک آهنگساز و نوازنده هيج اتفاقی نمی تواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانع جدیای برای بتهوون باشد. آخرين كارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسياری آنها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته می دانند.
درباره مرگش توضيح خواهم داد سولئارس ...
و اما مرگ ناگوار او
مرگ
بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر اين مشكلات جسمی، او درگير چندين مشكل روحی نيز بود، كه ناكامی در يک سری روابطه عشقی از جمله آنها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اينكه یک سال بعد در 26 مارس 1827 از دنيا رفت. در آن زمان تصور می شد مرگش به دليل مرض كبد بوده است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده میشود بوده. بعید است ناشنوايی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد، برخی از تحقیقات نشان می دهد که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن عامل آن بوده است (systemic lupus erythematosus
يکی از نرم افزار های بسيار مهم که در کار آهنگسازی و تنظيم استفاده ميشود ،
نرم افزار encore 4 ميباشد.اين نرم افزار به شما قابليت نوشتن نت را روي حامل هاي مورد نياز شما ميدهد. كانال هاي صوتي اين نرم افزار را ميتوان به صداهاي مختلف كه بوسيله كارت صوتي و يا دستگاه خارجي (ارگ و يا سينتي سايزر) توليد ميشوند ، نسبت داد و نتهاي هر حامل را با صداي مورد نظر شنيد.ريتمهاي درام و پركاشن نيز براحتي ميتوان نوشت و با امكانات ويرايشي خوبي كه اين نرم افزار دارد ميتوان پارتيتور منظم و خوبي نوشت و پرينت آنرا مورد استفاده قرار داد. تمام علائم مورد نياز براي نوشتن يك پارتيتور در اين سيستم وجود دارد البته ممكن است بعضا از نظر صدايي اجرا نگردند .
اين نرم افزار قابليت خواندن فايلهاي midi را دارد و با دادن يك فايل midi به آن ، ميتوان پارتيتور آن آهنگ را بدست آورد.
اين نرم افزار را ميتوان در سي دي هاي موسيقي براحتي پيدا كرد.
اين مطلب براي كساني نوشته شده كه با تئوري موسيقي آشنايي كامل دارند.
يكي از مشكلاتي كه خيلي از نوازندگان نوآموز با اون در ارتباطند ، آكورد گذاري آهنگايشان است.
به نظر من بهترين رو ش براي اينكار اينست كه ابتدا نوازنده گام آهنگ را براي خود مشخص كند ، بدين ترتيب مجموعه نتهاي استفاده شده در ملودي قطعه حدودا بدست ميآيد.حدودا رو به اين دليل ميگم كه ممكن است در طول قطعه نتهاي كمكي زينت و يا حتي تغير تناليته صورت گيرد.
خلاصه بعد از مشخص شدن گام ، آكوردها نيز از روي فواصل خاص با توجه به فرمول ساخت آكوردها مشخص ميشود. حال نوازنده (با قرض اينكه درك خوبي از موسيقي و تئوري آن دارد ) بايد انواع نتهاي مختلف را در ملودي تشخيص دهد مانند نتهاي ايست ، گذر و يا .... .
براي نتهاي ايست ملودي ، آكورد مناسب را از مجموعه آكورد هايي كه در اين گام پيش رو دارد انتخاب كند.وبسته به نوع ساير نتهاي ملودي ، در صورت تمايل آكورد گذاري كند.مثلا در نوشته پيكاردي در همين وبلاگ توضيح داده شده است كه نت غير گام و زينت پيكاردي چطور آكورد گرفته است.
توصيه ميشود كه آكورد گذار آنطور كه متاسفانه امروزه در موسيقي ما مد شده تنها به استفاده از چند آكورد مينور و ماژور اكتفا نكند و با دركي كه از حس و بيان ساير آكوردها بدست ميآورد، استفاده از آكورد هاي نا مطبوع را نيز در كار خود قرار دهد. تا هارموني آهنگ قويتر و زيباتر اجرا گردد.
نوشتن هارموني براي آهنگاي مختلف و تجزيه و تحليل علمي و عملي قطعات مختلف ، در درك هارموني بسيار تاثير دارد.
اين چهار گروه به ترتيب از بمترين به يزرترين عبارتند از:
1- صداي بم مردان يا همان باس
2- صداي زير مردان يا تنور
3- صداي بم زنان يا آلتو
4- صداي زير زنان يا سوپرانو
هركدام از اين 4 بخش ، محدوده خاصي از نتها را در برميگرد.بطوريكه در مجموع كل نتهاي روي دو كليد فا و سل حامل را در بر ميگيرند.البته صداي خواننده ها (چه كرال و چه وكال ) معمولا محدود به يك بخش صدايي نميشود و بسته به توانايي او قسمتي از دو و يا نهايتا 3 بخش را در بر ميگيرد( با استفاده از شيوه هايي مثل سلفت خواني). معمولا آقايان در خواندن بخش سوپرانو و خانمها در اجراي بخش باس نقشي ندارند.البته اصول سولفژ فرقي ندارد.يعني براي آموزش سولفژ فرقي ندارد مربي شما داراي چه بخش صدايي باشد.
اين چهار بخشي بودن صدا ، در علم هارموني كاربرد كاملي پيدا ميكند بطوريكه شما براي هارمونيزه كردن يك ملودي در حقيقت بايد آكورد هايي با چهار نت واقع در 4 بخش صدايي را بنويسيد.حتي اگر آكورد هاي شما 3 صدايي باشند شما در موسيقي كلاسيك بايد آكوردهاي 4 صدايي بنويسيد كه نت چهارم در حقيقت اجراي مجدد يكي از آن سه نت است و يا در آكورد هايي با 5 يا 6 نت مختلف بعضي از نتها حذف ميشوند كه انتخاب آن خود مقوله اي گسترده در هارموني است.در مورد نت نويسي براي سازها هم از اين تقسيم بندي براي انتخاب كليد حامل مربوطه استفاده ميشود.
در آهنگهاي با كلام امروزي ديده ميشود كه اكثرا خواننده كرال نقش همخواني را همراه خواننده اصلي ايفا ميكند و اين در حاليست كه در تنظيمات اصوليتر خواننده كرال همانند يك ساز بسيار قوي نتها را با آواهاي مخصوص (بسته به نظر تنظيم كننده) اجرا ميكند و چنين تنظيمي امكان نوشتن نت را براي كرال و ساير سازها بصورت كنترپوانيك ايجاد ميكند كه از زيباترين كارهاي ممكن در موسيقي است.مثلا كنتر پوانهايي كه در موسيقي براي كر و گروه زهي نوشته ميشوند از زيباترين شگرد ها در موسيقي است.
گروه كر همنفسترين عنصر با كل آهنگ در يك قطعه موسيقي است. زير اولا خود را درگير كلمات نكرده و نتها را براي نت بودن آنه اجرا ميكندنه براي رساندن يك شعرو ثانيا تنها ساز جاندار يك گروه موسيقي است.
البته در اين مقوله بحث هاي بسياري وجود دارد كه دوستان ميتوانند آنرا در كتاب هايسلفژ، تئوري موسيقي و يا هارموني يافت مثلا اينكه در گذشته اين محدوده ها به قسمتهاي بيشتري تقسيم ميشده كه محدوده صدايي باريتون از جمله آنها بوده و....
من در زير تنها نظر شخصي خودم را نسبت به اصل اين مسئله مينويسم و حال هركدام ازتعاريف ميتواند دستخوش تغير و يا تركيبي شود:
سبك پاپ : واضح است كه در اجرا آهنگ گروه اركستر وجود دارد ، پارتيتور ها بر اساس تئوريات موسيقي كلاسيك تنظيم ميشوند.خواننده ميتواند وجود داشته باشد يا موسيقي بي كلام باشد.در اين سبك نوازنده گيتار كلاسيك براي اجرا از مضراب يا پيک استفاده ميكند.
سبك فلامنكو : آهنگها در گامها و دستگاههاي اصيل اسپانيا و فلامنكو ساخته ميشوند.ميتوان خواننده داشت يا خير.تكنيكهاي نوازنگي بروي انگشتها استوار است و صد البته روشهاي اجرايي خاص خود را دارد.سازبندي پايه و اصلي و نيز سلوليست كار نيز ، گيتار ميباشد.كه براي جزييات بيشتر ميتوانيد با وبلاگ خوب الحمرا سري مراجعه كنيد.
سبك پاپ-فلامنكو :سبكي است كه در سالهاي نه چندان دور بوجود آمده و آن در حقيقت اجرا قطعات پاپ با اركستري كه بر مشهود بودن گيتار تكيه دارد ، ميباشد.گروه تكيه زيادي بر استفاده از گيتار دارد و ضمن اينكه تكنيكهاي نوازندگان چنين گروهي ، تكنيكهاي نوازندگي سبك فلامنكو ميباشد.باز هم وجود داشتن خواننده در كار بسته به آهنگساز دارد.گامها اكثرا گامهاي موسيقي كلاسيك است ولي خوب گهگاه ناخنكي نيز به دستگاههاي فلامنكو زده ميشود.اين كار در بعضي گروه ها مثل جيبسي كينگز بيشتر و در بعضعي ها مثل كارهاي آقاي اوتمار ليبرت كمتر ديده ميشود.البته اگر بخواهيم اين مطلب بيشتر ادامه دهيم ميتوان روي تاثير پذيري هاي مختلف سبكها از هم خصوصا پاپ- فلامنكو و جز از هم بحث هاي فراواني كرد كه در اينجا جايش نيست.
البته امروزه ديده ميشود كه حتي در كارهاي پاپ نيز آهنگساز و يا تنظيم كننده صداي اجراي انگشتها را بيشتر از صداي پيك يا مضراب ميپسندد.كه اينكار كاملا سليقه اي است و يا اينكه
ديده ميشود نوازنگان كلا براي سبك پاپ استفاده از انگشتها را بدلايل مختلف - از قشنگي حالت دست گرفته تا توانايي بيشتر - ترجيح ميدهند.
به نظر من آنجه مهم است اجراي درست ، زيبا و مطلوب براي نوازنده ميباشد.حال در شرايطي كه ما اينهمه نياز به تمرين در اجرا داريم بحث و دعوا سر سبك كار واقعا بيهوده است.چنانكه
همچين بحثهايي در موسيقي راك نيز بسيار ديده ميشود كه در مورد اين اختلافات آقاي سروش در وبلاگ موسيقی و فلسفه صاحب نظر هستند .
اكثر كساني كه در ايران سازي را در سبك كلاسيك آن كار ميكنند , مثل پيانو و يا گيتار
كلا با تئوري موسيقي رابطه جنداني برقرار نميكنند و يا كساني كه گيتار را در سبك پاپ آن هم كار ميكنند بيشتر با مبحث هارموني يا همان مباحث مربوط به آكورد ها سروكار دارند.
اما يكي از علومي كه در موسيقي كاربرد بسيار دارد و متاسفانه جوانان ما در موسيقي كمتر به آن توجه دارند , علم كنترپوان در موسيقي است.
كنتر پوان علمي است كه در مورد حركت هاي موزون و متناسب ملودي هاي مختلف , روي هم بحث ميكند.مثلا دوملودي مختلف در يك آهنگ كه يكي بوسيله ويلن سل اجرا ميشود ويكي بوسيله ويولن.در عين اختلاف خود ملدي ها , حركتهاي موزون آنها باعث ايجاد يك هماهنگي زيبا ميشود و آنوقت است كه گوش حساس به دنبال ملودي مطلوب خود حركت ميكند و قدرت تفكيك را در گوش چند برابر مينمايد.
متاسفانه خيلي از موسيقي كارها حتي در صورت داشتن علم كنترپوان , از آن استفاده مفيد و زياد نميكنند كه اميد است اين نقيصه رفع شود.
از جمله كتابهايي كه ميتوان براي آشنايي با اين علم نام برد , كتاب -كنترپوان مدال- ميباشد.
چندی پيش مطلبی نوشتم در مورد گام.هدف اين بود که يک آشنايی با آن پيدا کنيد تا مطلبی جالب را برايتان بگويم.
طبق تحقيقات روسهاآهنگهای مختلف در گامهای مختلف بواسطه داشتن نتهای مختلف و نتيجتا داشتن فرکانسهاي مختلف تاثيرات متفاوت بر مغز و قلب انسان ميگذارند.طوری که ميتوان گفت بعضی گامها معمولا غمگين بعضی ديگر شاد و... هستند.
البته کلا گامهای ماژور از گامهای مينور تاثير شادتری دارند و مينورها غمگين ترند.در بين خود ماژور ها - دو ماژور حس خاص تر و شادتری دارد. ر ماژور گام ماژوری است که ميتواند بيانگر غمها نيز باشد. می ماژور گام استواری است والبته ميتواند برای بيان جدايی ها بکار رود.
لا ماژور برای شکوه کردن استفاده های زيادی داشته.
در مينورها سی مينور غم شيرين دارد و حتی اگر آهنگ ريتميک هم باشد باز ميتواند بيانگر غم خفيفی باشد.مثلا لا مينور غمش بيشتر است و ميتواند اندوه داشته باشد. می مينور برای کارهای معمولی تر يا تعريف داستان يا بيان جدايی ها کاربرد مطلوبی دارد.ر مينور برای بيان حزن خفيف و شادی های کودکانه جواب خوبی داده است.
گام های سل معمولا سرکش ميباشند و گام فا نا آشناتر برای گوش.
صد ابته نوع ملودی و تنظيم اجرا شده تعيين کننده اساسی حس آهنگهاست.و نيز ساز بندی آهنگ تاثير بسزايی روي کار دارد.اما از انتخاب صحيح گام صرف نظر از توانايی های سازها و خواننده نبايد غافل شد.
مطالب بالا به نقل از يک کتاب موسيقی روسی بوده است.وشخص خمود من که بسياری از آنها راتجربه کرده ام و يا بکار گرفته ام
سلام
يكي از اصليترين مفاهيم در موسيقي بحث مد يا همان گام ميباشد.همه ما كه در موسيقي دستي داريم كلمه گام را شنيده ايم اما چقدر با مفهوم آن آشنايي داريم.
براي فهم راحت گام از بحث موسيقي بياييم بيرون و به دنياي ادبيات سري بزنيم.در ادبيات قالبهاي مختلف شعري داريم كه هر كدام قوانين سرايش خاص خود را دارند.تعداد ابيات ، طرز قرار گرفتن قافيه و رديف ، حتي مضمون و حس آن قالب قابل پيش بيني ميباشد.
گام در موسيقي براي يك آهنگ مثل قالب شعر در ادبيات براي يك شعر است.هر گام داراي قاعده ساخت معلوم ،نت ابتدا وانتهايي معلوم ، مجموعه نتهاي معلوم و به طبع آن آكوردهاي معلوم ميباشد. در نتيجه شما با دانستن گام يك آهنگ نام نتهاي استفاده شده در آن و آكوردهاي احتمالي موجود در آهنگ را خوهيد دانست كه اين همان پايه كار در بداهه نوازي موسيقي نيزميباشد.
البته معلوم است در محدوديت ها و ساير خصوصيات كاملا عين هم نيستند اما بنظر من اين راحترين راه براي فهم گام است.
به عنوان مثالي براي موارد غير مشابه : مثلا شما در ادبيات نمتوانيد نيمي از شعر خود را قصيده بگوييد و نيمي ديگر را غزل ،اما در موسيقي در ميان آهنگ ميتوان گام را عوض كرد (مدولاسيون).
در موارد مشابه : مثلا غزل معمولا مضمون عاشقانه دارد ودر موسيقي نيز معمولا گام سي مينور گام خوبي براي آهنگهاي عاشقانه است.(در رابطه با اينكه هر گامي براي چه حسي خوب است در آينده خواهم نوشت).
گامها در موسيقي مثل سبد هاي پر از خوراكي هستند كه معمولا وقتي انتخاب ميشوند تنها مجازيم از خوراكيهاي داخل آن سبد بخوريم ، اين سبد ها داراي خوراكيهاي مشترك ويا متفاوت هستند ، بعضي وقتها از روي سليقه خاص خود ، ناخنك هايي به ساير سبد ها هم ميزنيم.بعضي وقتها هم آنقدر خوراكي خودمان خوشمزه و كافي است كه اينكار را نميكنيم.هر سبد اسم و ويژگي خاص خود را دارد و البته طعم مخصوص خود.


